ایستگاه سربازی SoldiersStation

متن مرتبط با «عبدی» در سایت ایستگاه سربازی SoldiersStation نوشته شده است

شورکردن غذای فرمانده ، خاطره ای از حسین عبدی نسب

  • نیلوبلاگ

    خاطره من خیلی قدیمیه مرداد ماه 1352 بود آموزشی رفتیم کرمان ، بعد آموزشی هم تا یک سال همون پادگان بودم خاطره یی که می خوام تعریف کنم از پاس بخشی مه یک روز پاسبخش بودم ظهر که نگهبابان پاس 1 رو فرستادم سر پست ، رفتم توصف غذا که ناهار بگیرم دیدم خیلی شلوغه پیش خودم گفتم زرنگی می کنم می رم میگم اومدم ناهار فرمانده رو ببرم و ناهار خودمم می گیرم چون می دونستم سرباز شایسته که تو دفتر فرماندهیه رفته مرخصی رفتم دم درب آشپزخونه و گفتم شایسته مرخصیه منم پاس بخشم غذای فرماندهی را بده ببرم اونم می دونست ...

    ادامه مطلب
  • ساعته خاموشی خاطره ای از مرتضی عبدی نسب (یزد)

  • نیلوبلاگ

    ساعته خاموشی خاطره ای از مرتضی عبدی نسب (یزد) یه شب تو مرکزآموزش احمد بن موسی شیراز، مسئول شب ساعت 10 اومدxa0 خاموشی بزنه . xa0اول یه تابی تو آسایشگاه خورد ببینه همه چیز مرتبه یا نه . xa0که به چندتا از بچه ها گیر داد . به یکی گفت واکست مرتب نیست ، به یکی دیگه گفت چرا بدون ملافه ای ؟ به هم تختی منم گفت : م...

    ادامه مطلب