
من سیگاری سرسختی بودم روزی که می خواستم اعزام بشم ژاندارمری جهرم * یادمه چند تا پاکت سیگار طوری تو پاکت تاید جاسازی کردم که حتی انتظامات متوجه نشد .حالا تو آموزشی مونده بودم کجا بکشم که بو سیگار نیاد . چند روزی از ترس تحمل کردم یه شب به فکرم زد برم دستشویی بکشم دیدم بد تره بوی سیگار بوی گند دست بده به هم چی میشه ؟ !داشتم کلافه می شدم باورتون میشه اگر تریاکی بودم شاید ترکش راحت تر بود ، چون دیگه نامید شده بودم .ساعت 9 شب بود که خاموشی زدن ، خوابم نمی برد تا ساعت 11 بیدار بودم به نگهبان...
ادامه مطلب
تخم کردن خروس خاطره ای از سیف الله صالحی اعزامی مرداد ماه 1359 به مر کز آموزش گردان امداد ژاندارمری ذوب آهن اصفهان .تعدادی دانش آموزان آموزشگاه گروهبانی در آنجا دوره درجه داری می دیدند . یک روز استوار زندی دانش آموزان را بخط کرده و برای آنان سخنرانی می کرد ، استوار زندی پور که بیشتر به او سرکار استوار زندی می گفتند سرگروهبان واحد مرکز آموزش بود اتفاقا خیلی چاق بود و دقیقاً برازنده استواری بود .صدای تیز و پرقدرتی داشت ، با قاطعیت و نظامی به تمام معنا حرف می زد ، از نفوذ خوبی در پادگان برخ...
ادامه مطلب
بمباران هواپیما های عراقی و شهادت سرکاراستوار خاطره ای ازعبدالمجید صالحی فرزندعبدالکریم متولد1341 درپادگان اندیمشک سرباز عقیدتی سیاسی بودم . یک روز در کرحه جلسه ای عقیدتی برگزار کرده بودیم . پس از سخنرانی امام جمعه شهرستان دزفول یکی از درجه داران که استوار . . .xa0...
ادامه مطلب