ایستگاه سربازی SoldiersStation

متن مرتبط با «راه حل شور شدن برنج» در سایت ایستگاه سربازی SoldiersStation نوشته شده است

پیداشدن پیکرشهیدپس از 10 سال با توسل به امام زمان ( عج ) خاطره ای از راوی

  • نیلوبلاگ

    برادر سلام :یه خاطره از شهید محل مون دارم بی زحمت منتشر می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟* روایت عجیبِ شهیدی که پس از ۱۰ سال با توسل به امام زمان(عج) پیدا شد ** شهید مهدی منتظر قائم ** راوی ← سال 1359 شهید منتظر قائم از پله های هلیکوپتر داشتند پایین میآمدند دشمنان او را هدف قرار دادند ، انفجار بزرگی شد و او به شهادت رسید . نیمه شعبان 1369 بود، گروه تفحص پس از ۶ روز تلاش در روز هفتم به امام زمان(عج) متوسل شدند، گفتیم: امروز به یاد امام زمان(عج) به دنبال پیکرهای شهدا میگردیم اما فایده نداشت خیلی جستوجو کردی...

    ادامه مطلب
  • شورکردن غذای فرمانده ، خاطره ای از حسین عبدی نسب

  • نیلوبلاگ

    خاطره من خیلی قدیمیه مرداد ماه 1352 بود آموزشی رفتیم کرمان ، بعد آموزشی هم تا یک سال همون پادگان بودم خاطره یی که می خوام تعریف کنم از پاس بخشی مه یک روز پاسبخش بودم ظهر که نگهبابان پاس 1 رو فرستادم سر پست ، رفتم توصف غذا که ناهار بگیرم دیدم خیلی شلوغه پیش خودم گفتم زرنگی می کنم می رم میگم اومدم ناهار فرمانده رو ببرم و ناهار خودمم می گیرم چون می دونستم سرباز شایسته که تو دفتر فرماندهیه رفته مرخصی رفتم دم درب آشپزخونه و گفتم شایسته مرخصیه منم پاس بخشم غذای فرماندهی را بده ببرم اونم می دونست ...

    ادامه مطلب
  • اولین سیگاردرجبهه یا شهید راه سیگار، خاطره ای از بابک فتحی

  • نیلوبلاگ

    اولین سیگاردرجبهه یا شهید راه سیگار، خاطره ای از بابک فتحی یه سرباز داشتیم از مشکین شهر اعزام شده بود ، سیگاری بود در حد تیم ملی . هروقت هدایای مردمی ،xa0 می رسید ایشون اولین کسی بود که کنار ماشین پرسهxa0 میزد تا xa0به قول خودش چندتا کارتن سیگار بگیره xa0تو عملیات والفجر 10 (اسفند66)xa0xa0 بود xa0گفت : بابک منو دریاب گفتم : نه خسته گفت : xa0دشمنت خستهxa0 ، بخدا xa0خسته نیستم اماxa0 دلم لک زده واسه یه سیگار گفتم : خطه مقد مو سیگار؟ گفت : اعصاب پعصاب ندارم قصد قربت کن و دریاب خدا شاهده...

    ادامه مطلب
  • شور شدن برنج خاطره ای ازکاظم محمدی ملک شیری فرزند محمدمتولد1365

  • نیلوبلاگ

    برای اینکه برنج شورنشود آبش را زیاد کردم خاطره ای ازکاظم محمدی ملک شیری فرزند محمدمتولد1365 دردوران خدمت سربازی من سرباز آشپزخانه بودم. یک روز برنج می پختم. نمک زیادی به برنج زده بودم وغذاشورشده بود من ناچارآب روی برنج ریختم تا آب آن زیادشود بعد کم کم آب آن را برداشتم تا شوری غذا از بین برود اما متاسفانه بقول خودمان برنج وارفت، من نیز با ترفندخاص وزیرکانه مدت پخت برنج رازیاد و شعله را کم کردم. امابرنج ته گرفت وته برنج سوخت.ولی بعدازیانکه سربازان غذارا گرفتند وخوردند تعدادی ازدوستان می گفتند دستت...

    ادامه مطلب
  • بیدارشدن باصدای نارنجک .خاطره ای ازعباس فتاحی نژادفرزندسبزعلی متولد1357

  • نیلوبلاگ

    من باصدای نارنجک ازخواب بیدارشدم خاطره ای ازعباس فتاحی نژادفرزندسبزعلی متولد1357 یک شب در حین ماموریت بودیم وبه دونفر مظنون شدیم که پس از تعقیب وگریز آنهارا دستگیر کردیم واز آنها بازدید وبازرسی به عمل آوردیم ومقادیر زیادی عتیقه جات کشف کردیم.در همین راستا یکی از مظنونین که سلاح کمری همراه داشت xa0اسلحه رابطرف ماگرفت من وقتی xa0دیدم درمعرض تهدید قرار گرفتیم واحتمال تیراندازی می رودیک عدد نارنجک بطرف آنان پرتاب کردم پس از انفجار نارنجک ازصدای مهیب آن بیدار شدم...

    ادامه مطلب