
خاطره ای از یک سرباز آمریکایی ..ما به راحتی یک بچه را با موشک زدیم....ما کودکی رو روی مانیتور میدیدیم که میخواست وارد ساختمانی شود و اون رو با موشک زدیم . بعد از این اقدام اصلاً حس پشیمانی یا تأسف در خلبان وجود نداشت . .#قضاوت-باشما + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 11:33 توسط سربازامنیّت حیدرعلی کریمی | بخوانید...
ادامه مطلب
این یک داستان واقعی درباره سربازی است كه پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد...سرباز قبل از این كه به خانه برسد، از نیویورك با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم كه می خواهم او را با خود به خانه بیاورم...پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با كمال میل مشتاقیم كه او را ببینیم...پسر ادامه داد: ولی موضوعی است كه باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یك دست و یك پای ...
ادامه مطلب